مردان اعراف - مطالب مهر 1394

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

مردان اعراف - مطالب مهر 1394 ...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)
یا ابا الغوث ادرکنى 
حضرت حجة الاسلام و المسلمین  »آقاى حاج سیّدمحمد تقى حشمت الواعظین طباطبائى قمى « داستانى را از »آیت الله العظمى مرعشى نجفى قدس سره « اینچنین نقل فرمود:
یکى از علماى نجف اشرف ، که مدّتى در قم آمده بود، براى من چنین نقل کرد که : من مشکلى داشتم به مسجد جمکران رفتم درد دل خود را به محضر حضرت بقیة الله حجةّبن الحسن العسکرى امام زمان «عجل الله تعالى فرجه الشریف « عرضه داشتم و از وى خواستم که نزد خدا شفاعت کند تا مشکلم حل شود.
براى همین منظور بکرّات به مسجد جمکران رفتم ولى نتیجه اى ندیدم . روزى هنگام نماز دلم شکست و عرضکردم : مولاجان ، آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگرى متوسل شوم ؟ شما امام من مى باشید، آیا زشت نیست با وجود امام حتّى به »علمدار کربلا قمربنى هاشم (ع «( متوسل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم ؟!
از شدت تاثر بین خواب و بیدارى قرار گرفته بودم . ناگهان با چهره نورانى قطب عالم امکان»حضرت حجّت بن الحسن العسکرى عجل الله تعالى فرجه الشریف «مواجه شدم .
بدون تامل به حضرتش سلام کردم .
حضرت با محبت و بزرگوارى جوابم را دادند و فرمودند: نه تنها زشت نیست و نه تنها ناراحت نمى شوم به علمدار کربلا متوّسل شوى ، بلکه شما را راهنمائى هم مى کنم که به حضرتش چه بگویى .
چون خواستى از حضرت ابوالفضل (ع »حاجت بخواهى ، این چنین بگو:» یا ابا الغوث ادرکنى. « اى آقا پناهم بده. »


تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
السلام علیک یا علی بن الحسین ...

کارت پستال حضرت علی اکبر (ع),شهادت حضرت علی اکبر (ع)
 
در « زیارت ناحیه مقدّسه » ، خطاب به حضرت علی اکبر علیه السلام آمده است:
السَّلامُ عَلَیكَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَیكَ و عَلى أبیكَ، إذ قالَ فیكَ : قَتَلَ اللّه ُ قَوما قَتَلوكَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا.
سلام بر تو ، اى نخستین كُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل ! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه كه در باره ات فرمود: «خدا ، بكُشد آن گروهى را كه تو را كُشت . پسرم ! چه جرئتى بر خداى مهربان كردند. و چه جسارتى در هتكِ حرمت پیامبر ! پس از تو ، خاك بر سرِ دنیا !»
چگونگی شهادت علی اکبر علیه السلام
شیخ صدوق(ره) به نقل از امام زین العابدین علیهم السلام می نویسد: هنگامى كه على اكبر علیه السلام براى مبارزه به سوى دشمن رفت، چشمان حسین علیه السلام، گریان شد و گفت:
اللّهُمَّ كُن أنتَ الشَّهیدَ عَلَیهِم، فَقَد بَرَزَ إلَیهِمُ ابنُ رَسولِكَ، وأشبَهُ النّاسِ وَجهاً وسَمتاً بِهِ
«خدایا ! تو بر ایشان گواه باش ، كه فرزند پیامبرت و شبیه ترینِ مردم به او در صورت و سیرت ، به سوى آنان مى رود» .
در این باره سید بن طاووس(ره) در «الملهوف» می نویسد:على اكبر علیه السلام كه از زیباروى ترین و خوش خوترینِ مردم بود، بیرون آمد و از پدر، اجازه نبرد خواست . امام علیه السلام به او اجازه داد. سپس ، مأیوسانه به او نگریست و سرش را پایین انداخت و گریست .
سپس گفت: «خدایا ! گواه باش . جوانى به نبرد آنها مى رود كه از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن ، شبیه ترینِ مردم به پیامبر توست و ما هر گاه مشتاق پیامبرت مى شدیم، به او مى نگریستیم». سپس، بانگ برآورد و فرمود: «اى پسر سعد! خداوند، رَحِمت را قطع كند، همان گونه كه رَحِم مرا قطع كردى.» ( لهوف )
علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. آن گاه، ده تن از آنان را كُشت و سپس به نزد پدرش باز گشت و گفت: اى پدر ! تشنه ام. حسین علیه السلام فرمود: «شكیبایى كن، پسر عزیزم! جدّت با كاسه اى پُر به تو مى نوشانَد» . او باز گشت و جنگید و 44 تن از دشمنان را كُشت. ( امالی شیخ صدوق )
تاریخ الطبرى به نقل از ابو مِخنَف می نویسد: زُهَیر بن عبد الرحمان برایم نقل كرد كه :
مُرّة بن مُنقِذ بن نُعمان عبدى لیثى، او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من، اگر بر من بگذرد و چنین كند و من، پدرش را به عزایش ننشانم !
على اكبر علیه السلام ، با شمشیرش به دشمن حمله مى بُرد كه بر مُرّة بن مُنقِذ گذشت . او نیزه اى به على اكبر علیه السلام زد و او [بر زمین] افتاد .
على اكبر علیه السلام، ندا داد: اى پدر ! سلام بر تو ! این، جدّم است كه به تو سلام مى رساند و مى فرماید: «زودتر ، به سوى ما بیا». ( لهوف )
دشمن، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان، او را تكّه تكّه كردند .
همچنین سلیمان بن ابى راشد، از حُمَید بن مسلم اَزْدى برایم نقل كرد كه: در روز عاشورا، به گوش خود شنیدم كه حسین علیه السلام مى گوید: «خدا، بكشد كسانى را كه تو را كشتند، اى پسر عزیزم! چه گستاخ بودند در برابر [خداى] رحمان و بر هتك حرمتِ پیامبر! دنیا، پس از تو ویران باد!
و گویى هم اینك به زنى مى نگرم كه مانند خورشیدِ به گاه طلوع، به سرعت، بیرون دویده، ندا مى دهد: اى برادرم و فرزند برادرم! در باره او پرسیدم. گفته شد: این، زینب، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است.
آن زن آمد تا خود را بر روى [پیكر] على اكبر علیه السلام انداخت. حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه، باز گردانْد. سپس، حسین علیه السلام به پسرش روى آورد و جوانان [خاندان] او نیز همراهش آمدند. حسین علیه السلام فرمود: «برادرتان را ببرید !»
آنان ، او را از آن جایى كه بر زمین افتاده بود ، بُردند و در خیمه اى نهادند كه جلوى آن مى جنگیدند.

تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 | 04:01 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات


پای درس اخلاق مرحوم محمداسماعیل دولابی (ره) 

در دنیا اگر خودت را مهمان حساب كنی و حق تعالـی را میزبان ، همه غصّه ها می رود . چون هزار غصّه به دل میزبان است كه 
دل میهمان از یكی از آنها خبر ندارد . 
هـزار غم به دل صاحبخانه است كه یكی به دل مهمـان راه ندارد . در زندگـی خودت را میهمـان خـدا بدان تا راحت شـوی .
اگر در میهمانی یك شب بلایی به تو رسید شلوغ نكن و آبـــروی صاحبخـــانه را حفظ كن. 

اعمال هر كس به اندازه معرفتش قیمت دارد . خلوص عمل بسته به میزان معـرفت است . اعمالی كه از محبت سـر چشمه می گیرد خلوصش بیشتر است.


تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 | 01:13 ق.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
ملاقات امام علیه ‏السلام و عمر بن سعد
امام حسین علیه ‏السلام مردى از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصارى را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشند ، و عمربن سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین علیه‏السلام با بیست نفر از یارانش و عمربن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند.
امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود عباس بن على و فرزندش على اکبر را در نزد خود نگاه داشت، و همینطور عمربن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور باز گشت داد.
ابتدا امام حسین علیه ‏السلام آغاز سخن نموده و فرمودند: اى پسر سعد! آیا با من مقابله مى‏کنى و از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست ، هراسى ندارى؟! من فـرزند کسى هستم که تو بهتر مى‏ دانى! آیا تو این گـروه را رها نمى‌کنى تا با ما باشى؟ و این موجب نزدیکى تو به خداست.
عمربن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم مى‏ترسم که خانه‏ام را خراب کنند.
امام حسین فرمودند: من براى تو خانه‌ات را مى‏سازم.
عمربن سعد گفت: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند!
امام فرمودند: من بهتز از آن به تو خواهم داد، از اموالى که در حجاز دارم. و به نقل دیگرى امام فرمود که: من «بغیبغه» را به تو خواهم داد، و آن مزرعه بسیار بزرگى بود که نخل‌هاى زیاد و زراعت کثیرى داشت و معاویه حاضر شد آن را به یک میلیون دینار خریدارى کند ولى امام آن را به او نفروخت.
عمربن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و مى‏ترسم که آنها را از دم شمشیر بگذراند!
امام حسین علیه‏السلام هنگامى که مشاهده کرد عمربن سعد از تصمیم خود باز نمى‌گردد، از جاى برخاست در حالى که مى‏فرمودند: تو را چه مى‏شود ؟! خداوند جان تو را به زودى در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من مى‏دانم از گندم عراق جز به مقدارى اندک نخورى!
عمربن سعد با تمسخر گفت: جو، ما را بس است!!
و برخى نوشته‏ اند که: امام حسین علیه السلام به او فرمودند:
مرا مى ‏کشى و گمان مى‏ کنى که عبیدالله ولایت رى و گرگان را به تو خواهد داد؟! به خدا سوگند که گواراى تو نخواهد بود، و این عهدى است که با من بسته شده است، و تو هرگز به این آرزوى دیرینه خود نخواهى رسید! پس هر کارى که مى ‏توانى انجام ده که بعد از من روى شادى را در دنیا و آخرت نخواهى دید، و مى‏ بینم که سر تو را در کوفه بر سر نى مى‏ گردانند! و 
کودکان سر تو را هدف قرار داده و به طرف او سنگ پرتاب مى‏ کنند.

تاریخ : چهارشنبه 29 مهر 1394 | 05:15 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86.GIF

شرح رخدادهای ششم محرم الحرام سال 61 ه- ق در صحرای كربلا " 

1. یاری‌طلبی حبیب بن مظاهر از بنی‌اسد

در شب ششم یا هفتم "حبیب بن مظاهر اسدی" با اذن امام حسین(ع) برای آوردن یاور و كمك، به قبیله بنی‌اسد رفت. اسدیان پذیرفتند و با تعداد 90 نفر برای یاری امام حسین (ع) حركت كردند، ولی جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او 400 نفر را فرستاد تا مانع آن‌ها شوند. لذا درگیری رخ داد كه در این میان جمعی از بنی اسد شهید و زخمی و بقیه ناگزیر به فرار شدند و حبیب به خدمت حضرت آمد و جریان را عرض كرد و امام (ع) فرمودند: "لاحول ولا قُوةَ الا بِاللّه‏ِ".
2. بازار آهنگران كوفه
از روز ششم محرم بازار آهنگران كوفه محل رفت و آمد و خرید و فروش زیادی بوده است. هر كسی را می‌دیدی یا شمشیر یا نیزه و یا تیری می‌خرید و یا آن‌ها را نزد آهنگران تیز می‌كرد و به سم آغشته می‌كرد؛ برای ریختن خون جگر گوشه رسول خدا(ص) و علی مرتضی و فاطمه زهرا (س) و تمام تیرها مسموم بود و بعضی از آن تیرها یك شعبه و بعضی سه شعبه بودند.
3. تراكم لشكر یزید در صحرای كربلا
در این روز لشكر زیادی برای جنگ با حضرت اباعبدالله (ع) جمع شدند.
3. نامه عبیداللّه‏ بن زیاد به عمر بن سعد با این مضمون :
"من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده ‏ا م. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من می‏فرستند".

تاریخ : سه شنبه 28 مهر 1394 | 05:13 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

السلام علیک یا قاسم بن الحسن بن العلی بن ابی طالب

کارت شهادت حضرت قاسم(ع),تصاویر شهادت حضرت قاسم(ع)

روز ششم محرم ؛ روز حضرت قاسم بن الحسن علیه اسلام

در سال 50 ه.ق وقتی کار سمّ جعده ملعونه – همسر امام حسن (علیه السلام) - به آنجا کشید که پاره‌های جگر امام در اثر آن، از دهان مبارکش، بیرون آمد، در لحظه‌های آخر، همه اهل و عیال خود را به امام حسین (علیه السلام) واگذاشت. یکی از فرزندان امام حسن (علیه السلام) که در این لحظات، شاهد ماجرا بود و چشم از چشم عمو بر نمی‌داشت، قاسم علیه السلام بود. کودکی که حدود سه بهار از عمر شریفش سپری نگردیده بود.
با نقشه‌ای که معاویه بن ابوسفیان کشید تا یزید را به جای خود بنشاند، حضرت حسین علیه السلام ، برای بیعت نکردن با یزید- که جرثومه فساد بود - مجبور به ترک مدینه شد. در قافله ای که به سوی حجاز رهسپار بود، اهل و عیال امام مجتبی علیه السلام هم بودند. مکه، برای امام حسین علیه السلام امن نبود – که یزیدیان در زیر لباس‌های احرام ، شمشیر بسته و قصد کشتن امام را داشتند ، بنابراین بر اساس نامه دعوت کوفیان ، که مسلم بن عقیل علیه السلام هم آن را تایید کرده‌بود ، روز هشتم ذیحجه که حجاج ، در تدارک رفتن به عرفات بودند ، از مکه بیرون آمد.
کار کاروان سرگردان حسینی به کربلا کشید و در محاصره قرار گرفت تا شب عاشورا فرا رسید. اینک قاسم بن الحسن علیه السلام ، سیزده ساله شده و در مدتی که پدرش را از دست داده بود، امام حسین علیه السلام چنان در تربیت قاسم کوشیده و با او انس داشت که او را ”یا بنیّ" – ای پسرکم - خطاب میکرد.
ابوحمزه ثمالی (ره) می‌گوید ، از حضرت زین العابدین علیه السلام شنیدم که می‌فرمود:
چون شب عاشورا فرا رسید ، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن‌ها فرمود:
ای یاران و پیروان من ، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم ، جز من کسی نیست و ...
پس از امتناع آنان ، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می شوم و همه کسانی که با من هستند ، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند ...
قاسم ابن الحسن علیه السلام که در این جمع حاضر بود ، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.
امام حسین علیه السلام با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک؟
پسرم ، مرگ در نزد تو چگونه است؟ 

و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد: یا عمّ احلی من العسل. عمو جان از عسل شیرین‌تر است.
امام حسین علیه السلام هم فرمودند: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.
روز عاشورا ، پس از آن که نوبت به قاسم ابن الحسن رسید، در خیمه ها ولوله‌ای دیگر بود و میدان رفتن او تماشایی.



راوی گفت: دیدم جوانی بیرون آمد که صورتش مانند پاره ماه بود، و مشغول جنگ شد.
همین که مقابل مردم ایستاد فریادش بلند شد:
ان تنکرونی فانا ابن الحسن/ سبط النبی المصطفی الموتمن.
مردم اگر مرا نمی شناسید ، من پسر حسن بن علی بن ابیطالبم.
هذا الحسین کالاسیر المرتهن / بین اناس لاسقوا صوب المزن
این مردی که این جا می بینید و گرفتار شما است، عموی من حسین بن علی بن ابیطالب است.
ابن فضیل ازدی چنان بر فرقش زد که سرش را شکافت و او با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: عمو جان، به دادم برس.
امام حسین علیه السلام مانند باز شکاری از اوج، به کنار او فرود آمد و همچون شیر خشمگین بر دشمنان حمله ور شد، شمیشری بر ابن فضیل زد که دست سپر شده او از آرنج جدا شد، ابن فضیل چنان فریادی زد که همه لشکر شنیدند و برای نجاتش تاختند که باعث شد بدن او زیر سم اسب‌ها بماند و به هلاکت برسد.
گرد و غبار که فرو نشست، امام حسین علیه السلام کنار قاسم علیه السلام ایستاده بود در حالی که او از شدت درد پای بر زمین می‌سایید.
امام فرمود : از رحمت خدا دور باد گروهی را که تو را کشتند و جدّ و پدرت در روز قیامت از آنان دادخواهی خواهند کرد .
سپس فرمود: به خدا قسم بر عمویت دشوار است که تو او را به یاری بخواهی و او دعوت تو را اجابت نکند یا اجابت کند ولی به حال تو سودی نبخشد. به خدا قسم امروز روزی است که برای عمویت کینه‌جو فراوان است و یاور اندک.
بعد از آن پیکر قاسم (علیه السلام) را به سینه گرفت و با خود به خیمه ها رساند و در میان کشتگان بنی هاشم قرار داد.

منبع :
لهوف سید بن طاووس
منتهی الامال شیخ عباس قمی

تاریخ : سه شنبه 28 مهر 1394 | 04:51 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
عکس های بی نظیر حرم امام حسین (ع)

 کـهـیـعـص

از حروف مقطعه قرآن در اول سوره مریم . طبق برخی تفاسیر ، این حروف رمزی اشاره به حوادث یا فضایل یا مسایلی دارد که اهل بیت به علم آن آگاهند . از جمله تفسیرها و تأویلهای این حروف ، انطباق آن با حادثه کربلاست . در روایات است : حضرت زکریا نام پنج تن آل عبا را از جبرئیل فرا گرفت و چون به نام امام حسین (ع) می رسید ، اندوهگین می شد و اشک در چشمش می آمد ، اما با نامهای دیگر ، اندوهش می رفت . راز آن را از خداوند پرسید . خداوند با « کهیعص » قصه آن را خبر داد . « کاف » ، نام کربلاست ، « ها » ، کشته شدن عترت طاهره است ، « یأ » یزید ستمگر ، قاتل حسین (ع) است ، « عین » عطش حسین (ع) و « صاد » صبر و مقاومت اوست . زکریا سه روز در مصیبت حسین (ع) گریست و از خدا خواست که فرزندی به او عطا کند و با محبت او ، آزمایشش کند و آنگونه که محمد صلی الله علیه و آله را در سوگ فرزندش به داغ نشاند ، او را هم داغدار کند . خداوند ، یحیی را به او عطا کرد . یحیی هم همچون حسین (ع) شش ماهه به دنیا آمد . (تفسیرالبرهان ـ بحارالانوار) میان یحیی بن زکریا و حسین بن علی شباهتهای دیگر نیز وجود دارد . سر هر دو مظلومانه بریده شده و سر هر دو در طشت و طبقی پیش طاغوت زمانشان نهاده شد .


۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

 امام صادق علیه السلام فرمودند : 
حَنکوا اَولادَکم بِتُرْبَةِ الحُسَین (ع) فَاِنهُ اَمانٌ . (بحارالانوار ج 98) 
« کام فرزندانتان را با تربت قبر حسین (ع) بردارید ، چرا که این ، سبب امان او خواهد شد. »
این استحباب ، نسبت به آب فرات هم وجود دارد و به نوعی چشاندن محبت حسینی وآشنا ساختن سرشت فرزند با مکتب عاشوراست . « تحنیک » و « سُغ برداشتن » هم گفته می شود . بعضی جاها مقداری از تربت را در آب یا شربت حل می کنند و به افراد می دهند تا شفا یابند ومتبرک شوند . به این کار اصطلاحا « تربت نوشانی » می گویند .


تاریخ : دوشنبه 27 مهر 1394 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات


 حکمت شماره 69 - اخلاقی

موضوع : حفظ روح امیدواری 

وَ قَالَ امیرالمومنین الامام العلی علیه السلام : 

إِذَا لَمْ یَکُنْ مَا تُرِیدُ فَلَا تُبَلْ مَا کُنْتَ .

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود : اگر به آن چه که می خواستی نرسیدی از آنچه هستی نگران مباش.

تاریخ : دوشنبه 27 مهر 1394 | 04:04 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ذوالنون مصری
 که از عرفای بزرگ است گفت: 
روزی به کنار رودی رسیدم ، قصری دیدم در نزدیکی آب. از آب طهارتی کردم چون فارغ شدم ، چشمم بر بام قصر افتاد که دختری بسیار زیبا بر آن ایستاده بود. خواستم او را بشناسم ، گفتم ای دختر تو که هستی؟ گفت ای ذوالنون چون از دور تو را دیدم ، فکر کردم دیوانه‌ای ، چون طهارت کردی و به نزدیک آمدی ، فکر کردم عالمی ، و چون نزدیکتر آمدی فکر کردم عارفی . و اکنون به حقیقت نگاه می‌کنم ، می‌بینم نه دیوانه‌ای ، نه عالمی و نه عارف.
گفتم چطور؟ 
گفت : اگر دیوانه بودی طهارت نکردی و اگر عالم بودی به زنی نگاه نمی‌کردی و اگر عارف بودی دل تو به غیر حق به کسی میل نمی‌کرد و غیر از حق را نمی‌دید. این را بگفت و ناپدید شد. 
فهمیدم که او انسان نبود ، بلکه فرشته‌ای بود برای تنبیه من که آتش در جان من اندازد. 
و از سخنان اوست: 
"دوستی با کسی کن که به تغییر تو متغیر نگردد." 
"بنده خدا باش در همه حال، چنان که او خداوند توست در همه حال."

تاریخ : دوشنبه 27 مهر 1394 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

 

مسعودی می گوید: چون پیامبر خدا (ص) پسرش ابراهیم ، از ماریه‌ی قبطیه را از دست داد ، به شدّت نالید، تا آن‌جا که فرمودند : دل می‌سوزد و چشم می‌گرید و ما برای تو اندوهگینیم، ولی چیزی که خدا را ناخشنود کند نمی‌گوییم. جبرئیل فـرود آمد و گفت: خدای متعال تو را سلام می‌رساند و می‌گوید : یا زندگی ابراهیم را انتخاب کن تا خدا او را زنده کند و پس از تو وارث نبوّت شود و امّت تو او را بکشد و به دوزخ رود ، یا آن‌که حسین ، نواده‌ی تو باقی بماند و خداوند پس از تو او را امـام قـرار دهد. آن‌گاه نیمی از امتّ تو او را بکشد ، چه با کشتن  ، چه با یاری کردن دشمنان او ، چه با یاری نکردن و چه با رضایت به قتل او و دشمنی با وی. آنگاه خـداوند آن گروه را به دوزخ ببرد. 

پیامبر خدا فرمودند: دوست ندارم همه‌ی امّتم به دوزخ رود. بقای حسیـن را دوست‌تر می‌دارم. فاطمه (ع) هم داغدار او نمی‌شود. مسعودی گوید: 

هر گاه رسول خدا (ص) دندان‌های حسین و لثه‌های او را می‌بویسد، می‌فرمود: فدای تو شوم که ابراهیم فدای تو شد.


 السلام علیک یا ابا عبدالله     

.... شمر لعنت الله علیه فریاد زد: 
مادرتان در عـزایتان بگرید، منتظـر چه هستید، او را بکشید! اولین کسـى که به امام حسیـن‏ علیه السلام نزدیک شد، زُرْعة بن شریک تمیمى بود که ضربتى بر کتف چپ امام علیه السلام زد و پس از آن ضـربه دیگرى بر گردن آن حضـرت زده، او نقش بر زمینش کرد. آن گاه سنان بن انس نخعى پیش آمد و ضربه ‏اى بر استخوان سینه آن حضـرت زد؛ سپس نیزه ‏اش را در سینه امـام حسین‏ علیه السلام فـرو کرد. در این وقت بود که امـام روى زمین افتاد. سنان از اسب پیاده شد تا سر امام حسین ‏علیه السلام را جدا کند، در حالىکه خولى بن یزید اصبحى هم همراهش بود. وى سر را جدا کرد و آن را نزد عبیدالله بن زیاد آورد.(ترجمة الامام الحسین: 75).
شیخ مفید می نویسد: زُرْعة بن شریک به کتف چپ امام علیـه السلام ضربتى زد و پس آن ضربتـى بر گردن آن حضرت نواخت سنان بن انس نیزه ‏اى بر آن حضرت زد که آن حضرت به زمین افتاد. آن گاه خولى رفت تا سر آن حضـرت را جدا کند که دستش لرزید. شمر خود از اسب فرود آمد ، سر امام را جـدا کرد و به دست خولى داد تا به عمر بن سعد برساند.(ارشاد: 2/112)


تاریخ : شنبه 25 مهر 1394 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید