مردان اعراف - مطالب آبان 1394

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

مردان اعراف - مطالب آبان 1394 ...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)
 
بسم السلام
جناب آقای مسعود نجفی 
نویسنده محترم وبلاگ شیعه سنی 
از حضور و ارسال پیامتان بسیار ممنونم، 
متاسفانه بجای تائید پیامتلن ، آن را با بی دقتی حذف نمودم، 
لطفاً خطای بنده را ، با بزرگواری ببخشید. 




تاریخ : شنبه 30 آبان 1394 | 03:56 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات


مواظب و مراقب باش!


در هیاهـوی روزهـآ و غـروب شلـوغ بازارهـآ


شانه ات به نامحــرم نخورد ،


بخاطر بسپـــآر


شانه هایت هم حـرمت دارند!!!!!


 Image result for ‫تصاویر شلوغی صفوف مترو‬‎


  رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند: 


  اگر خوكی آلوده به كثافت و لجن باشد و به انسان زحمت و اذیت برساند ، بهتر است از آنكه شانه زن بیگانه ای با مرد         

  نامحرم برخورد كند. {مرات النساء / مستدرك الوسایل ج 14}






تاریخ : شنبه 30 آبان 1394 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
 
برگرفته از رساله ذهبیه ـ طب الرضا علیه السلام

دوران های مختلف عمر انسان
.... خلیفه باید بداند که آدمیزاد به مقتضیات خلقتش که خداوند آن را بنا نهاده در دوران عمر خویش به تدریج به چهار حالت مختلف تغییر و تحول پیدا می‏کند. 
1- دوران کودکی این حالت از آغاز تولد تا سن پانزده سالگی دوام دارد در این دوره از عمر ، هر چه هست جز ، نشاط ، زیبائی ، جست و خیز و سبک‏ سریهای کودکانه نیست ، در این حالت قدرت خون بر بدن انسان نسبت به سایر طبایع تسلط دارد
2- دوران جوانی که از پانزده سالگی تا سن سی و پنج سالگی ادامه دارد ، در این دوره مزاج صفرا بر بدن غالب است و با تسلط شگرفی بدن را اداره می‏کند. 
3- دوران جا افتادگی که بین سی و پنج تا شصت سالگی است و حیات مزاج آدمی تحت تسلط سودا اداره می‏شود این دوره ، دوره‏ ی آرامش ، دانش ، حکمت ، تنظیم امور حیات و صاحب نظر بودن در عواقب امور می ‏باشد. 
4- دوران کهولت که این دوره از شصت و یک سالگی پدیدار می‏ شود که دوران نکبت ، سستی ، ذلت و پژمردگی ست ، در این دوره طبیعت بلغمی به مزاج آدمی حکـومت می‏ کند و هر چه از شصت و یک سالگی بگذرد ، قـوای بدن بیشتر فرسوده می ‏شود و به فرتوتی می‏ گراید، در این دوران، آدمی در محفل دوستان چرت می‏زند و به خواب می‏رود اما وقتی بر تختخواب می‏ رود خوابش نمی‏ برد. در این ایام مغز آدمی ، گذشته‏ های دور را به یاد می‏ آورد اما حوادث روزانه را فراموش می‏ کند تنش فرسوده، استخوانش خشکیده، چهره‏ اش پژمرده و چشمانش فرو رفته می ‏شود ، موهای سرش می‏ ریزد و ناخن هایش دیگر رشد نمی‏ کند ، انسان در آخرین روزهای زندگی به صورت نخستین دوره حیات خود برمی‏ گردد که می‏توان آن را دوره « حیات معکوس » نامید ، در این دوره هر چه آدمی زنده بماند به همان حال رکود و قهقرا خواهد بود ، بلغم با برودت و ضعف و زبونی خود ، انسان را به سوی فنا و انهدام می‏ کشاند ، زیرا بلغم سرد است و جامد ، جمود و برودت اساس فنا و انهدام است. 
کسی را که عمر زیاد می‏ دهم به روز نخستینش برمی‏ گردانم. (قرآن کریم) ....



تاریخ : جمعه 29 آبان 1394 | 06:22 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
 

گناه از انسان سلب توفیق می‌كند

 

آیةالله مجتهدی


امام صادق علیه‌السلام فرمودند: 

إنّ العمل السیّیء أسرع فی صاحبه من السكّین فی اللّحم

گناه سریع‌تر و اثر كننده‌تر است در صاحبش از چاقو در گوشت.

كسی كه حمام رفته است و لباس تمییز پوشیده است همین كه یك سیاهی روی صورت یا لباسش بنشیند می‌فهمد، ولی كسی‌كه مثلاً در مكانیكی كار كرده و سیاه شده هر قدر هم خاك بخورد و سیاه شود متوجّه نمی‌شود و گناه هم همین‌طور است، كسی كه تزكیه كرده و خودش را تمیز كرده می‌فهمد یك گناه چه‌قدر اثر دارد ولی كسی‌كه غرق گناه است هر چه‌قدر گناه كند، ككش هم نمی‌گزد.

میرزا جواد آقا ملكی تبریزی استاد حضرت امام (رحمه‌الله) در مجلس حضور داشتند كه غیبتی صورت گرفت ، ایشان دفاع كردند ولی سودی نبخشید ؛ از مجلس بیرون آمدند و فرمودند: این مجلس چهل روز مرا عقب انداخت. بله ایشان می‌فهمیدند كه یك گناه چقدر اثر دارد ، چون خودشان را تزكیه كرده بودند.

بندگی كن تا كه سلطانت كنند

تن را رها كن تا كه جانانت كنند



تاریخ : پنجشنبه 28 آبان 1394 | 07:14 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
شهادت سبط الاکبر الامام الحسن المجتبی علیه السلام را تسلیت عرض می نمایم.

تصاویر متحرک امام حسن (ع) aksgif.ir-emamhasan gif
 
اسناد وارده در کتب حدیثی مبنی بر شهادت امام الحسن مجتبی علیه السلام در 7 ماه صفر
 
سند اول: تثبیت الامامة
قدیمی ترین منبعی که در این زمینه تا به حال یافت شده کتاب « تثبیت الامامة»تالیف«سید قاسم بن ابراهیم الرسی» است که در سال 246 وفات یافته است. وی که خود از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است، از زهاد و عباد و علمای زمان خویش بود که دارای تألیفات فراوانی است. گفتنی است وی از روات احادیث هم بوده است و بدون واسطه از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت نقل میکرده است. وی در کتاب خویش چنین آورده است.
«الامام الحسن علیه السلام ابوه الامام امیرالمومنین علی علیه السلام، امه فاطمه الزهراء سلام الله علیها، ولادته: ولد فی المدینه لیلة النصف من شهر رمضان فی السنة الثالثة للهجره، القابه: التقی، الزکی، السبط، وفاته: توفی فی السابع من شهر صفر سنة خمسین من الهجرة»
سند دوم: قول شهید اول
یکی دیگر از کسانی که قائل بودند شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم ماه صفر واقع شده است، شهید اول (متوفای 786) می باشند ایشان در کتاب شریف «دروس» می فرمایند: الامام، الزکی، ابومحمد الحسن بن علی سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة... و قبض بها مسموما یوم الخمیس سابع صفر سنة تسع و اربعین من الهجرة.
سند سوم : مرحوم کفعمی
یکی دیگر از کسانی که قائل به شهادت امام حسن مجتبی در هفتم ماه صفر شده است، علامه بزرگوار و محدث کبیر مرحوم کفعمی صاحب کتاب شریف «مصباح»می باشد ایشان در این کتاب چنین می فرماید:
»ولد فی یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة ثلاث من الهجرة و توفی یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة خمسین من الهجرة.
سند چهارم: پدر بزرگوار شیخ بهایی
یکی دیگر از بزرگانی که قایل به شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در هفتم صفر می باشد مرحوم علامه شیخ حسین والد مکرم شیخ بهایی در کتاب«وصول الاخبار الی اصول الاخبار» می باشد وی که متوفای سال 984 هجری است در کتاب خویش میفرماید: « هو الامام الزکی ابومحمد سید شباب اهل الجنه ولد بالمدینه یوم الثلاثاء منتصف شهر رمضان سنة اثنتین من الهجرة مسموما فی المدینة یوم الخمیس سابع شهر صفر سنة تسع او ثمان و اربعین و قیل سنة خمسین من الهجره عن سبع و اربعین سنة.
 

تاریخ : پنجشنبه 28 آبان 1394 | 12:34 ق.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

 میلاد سراسر نور باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم علیه السلام مبارک باد.

مناظره امام كاظم علیه السلام با مهدی عباسی از باب حرمت سراب در قرآن

در یكی از سالها مهدی عباسی وارد مدینه شد و پس از زیارت قبـر پیامبـر صلّی الله علیه و آله با امام كاظم  علیه السلام ملاقات كرد و برای آن كه به گمان خود از نظر علمی آن حضرت را آزمایش كند! بحث «خَمر» (شراب) در قرآن را پیش كشید و پرسید: «آیا شراب در قرآن مجید تحریم شده است؟» آن گاه اضافه كرد: «مردم اغلب می‎دانند كه در قرآن از خوردن شراب نهی شده ، ولی نمی‎دانند كه معنای این نهی ، حرام بودن آن است!» 

امام علیه السلام فرمودند: «بلی. این حرمت شراب در قرآن مجید صراحتاً بیان شده است.» 
ـ در كجای قرآن؟ 
ـ آنجا كه خداوند متعال خطاب به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ... .» ترجمه: «بگو پروردگار من، تنها كارهای زشت، چه آشكار و چه پنهان و نیز «إثم» (گناه) و ستم به ناحق را حرام نموده است... .» 
آنگاه امام علیه السلام  پس از بیان چند موضوع دیگر كه در این آیه تحریم شده، فرمودند: «مقصود از كلمه «إثم» در این آیه كه خداوند آن را تحریم كرده ، همان شراب است ، زیرا خداوند در آیه دیگری می‎فرماید: «یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما... .»[بقره 219]
ترجمه: «از تو در مورد شراب و قمار می‎پرسند، بگو در آن «اثم كبیر» (گناهی بزرگ) و سودهایی برای مردم است و گناهش از سودش بیشتراست.» 

و «إثم» كه در سوره اعراف صریحاً حرام معرفی شده در سوره بقره در مورد شراب و قمار بكار رفته است، بنابر این شراب صریحاً در قرآن مجید حرام معرّفی شده است. 
مهدی، سخت تحت تأثیر استدلال امام علیه السلام قرار گرفت و بی‎ اختیار رو به «علی بن یقطین» كرد و گفت: «به خدا قسم این فتوا ، فتوای هاشمی است!» 
علی بن یقطین گفت: «شكر خدا را كه این علم را در شما خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار داده است.»
مهدی از این پاسخ ناراحت شد و در حالی كه خشم خود را به سختی فرو می‎خورد گفت: «راست می‎گوئی ای رافضی!!»

[علی
 بن یقطین از اصحاب امام كاظم علیه السلام بود كه موفق شده بود اعتماد دستگاه حكومت عباسی را به خود جلب كند و بر اساس دستورات امام علیه السلام از این طریق در خدمت به شیعیان بكوشد. ایشان از مذهب خود تقیه می‎كرد و مهدی عباسی با این جمله به او فهماند من به مذهب واقعی تو یعنی تشیع پی بردم. كلینی، الفروغ من الكافی،ج 6




تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 | 11:44 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

السلام علیک یا بنت الامام ، یا اخت الامام و یا عمة الامام یا حضرت رقیه

شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها را تسلیت عرض می نمایم.

دختری کوچک ، اما بزرگی بزرگ زاده

بنا بر ذکر برخی کتب تاریخی روز پنجم صفر، روز شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها دختر سه یا چهار ساله امام حسین علیه السلام است. در برخی کتب تاریخی آمده است: یزید لعنت الله علیه ، اهل بیت علیهما السلام را در محلى خرابه‌ گونه جاى داد در حالى که زنان خاندان نبوت و اهل بیت طهارت ، جریان شهادت حسین علیه‏ السلام و اهل بیت و یارانش را از کودکان مخفى نگاهداشته و مى‏ گفتند پدرانشان به مسافرت رفته ‏اند ، و این جریان ادامه داشت تا این که یزید لعنت الله علیه اهل بیت را در سراى خویش جاى داد.
امام حسین علیه ‏السلام دخترى خردسال داشت که چهار سال از عمر مبارکش مى ‏گذشت ، شبى از خواب پرید در حالى که سخت پریشان به نظر مى‏ رسید و جویاى پدر شد! و پرسید: پدرم کجاست که من هم اکنون او را دیدم.
بانوان حرم چون این سخن را از او شنیدند، گریستند و کودکان دیگر نیز ناله و زارى سر دادند. چون صداى شیوه و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب بیدار شد و پرسید: این گریه و زارى از کجاست؟ پس از جستجو ، یزید را از جریان باخبر کردند ، یزید گفت: سر پدرش را نزد او ببرید!
آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند.
کودک پرسید: این چیست؟ 
گفتند: سر پدرت حسین (علیه السلام) است. 
دختر امام حسین علیه ‏السلام سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارک پدر افتاد ناله ‏اى از دل کشید و بی تاب شد و گفت: اى پدر! چه کسى تو را به خونت زنگین کرد؟! 
چه کسى رگ‌هاى تو را برید؟! اى پدر! چه کسى مرا در کودکى یتیم کرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه کسى دل ببندم؟! چه کسى یتیم تو را بزرگ خواهد کرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران کیست؟! اى کاش من فدایت شده بودم! اى کاش من نابینا شده بودم! اى کاش من در خاک آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى‌دیدم!
آنگاه لب کوچک خود را بر لب‌هاى پدر نهاد و گریه شدیدى کرد و از هوش رفت! هر چه تلاش کردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین علیه ‏السلام در شام به شهادت رسید. (
نفس المهموم


تاریخ : سه شنبه 26 آبان 1394 | 06:08 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
 
نهج البلاغه خطبه 140
در نهى و پرهیز دادن از غیبت و بدگویی مردم

به كسانى كه گناه ندارند و از سلامت دین برخوردارند ، رواست كه به گناهكاران ترحم كنند ، و شكر این نعمت گذارند ، كه شكرگزارى ، آنان را از عیبجویى دیگران باز دارد ، چرا و چگونه آن عیب جو ، عیب برادر خویش گوید؟ و او را به بلایى كه گرفتار است سرزنش مى ‏كند؟ آیا به خاطر ندارد كه خدا چگونه او را بخشید و گناهان او را پرده ‏پوشى فرمود؟ 
چگونه دیگرى را بر گناهى سرزنش مى‏ كند كه همانند آن را مرتكب ‏شده!؟ یا گناه دیگرى انجام داده كه از آن بزرگتر است؟ به خدا سوگند! اگر خدا را در گناهان بزرگ عصیان نكرده و تنها گناه كوچك انجام داد ، اما جرات او بر عیبجویى از مردم ، خود گناه بزرگترى است. 
اى بنده خدا ; در گفتن عیب كسى شتاب مكن ، شاید خدایش بخشیده باشد ، و بر گناهان كوچك خود ایمن مباش ، شاید براى آنها كیفر داده شوى ، پس هر كدام از شما كه به عیب كسى آگاه است ، به خاطر آنچه كه از عیب خود مى ‏داند باید از عیبجویى دیگران خودداری کند و شكرگزارى از عیوبى كه پاك است او را مشغول دارد از اینكه دیگران را بیازارد. 



تاریخ : سه شنبه 26 آبان 1394 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

 آه ثمر بخش تائب
در زمان یکی از اولیاء حق ، مردی بود که عمرش را به بطالت و هوسرانی و لهو لعب
گذرانده بود و برای آخرت آنچنان که باید اندوخته ‏ی آماده نکرده بود. 
خوبان، نیکان،
پاکان ، و صالحان از او دوری جستند ، در حلقه نیک نامان راه نداشت ، نزدیک مرگ
پرونده‏ ی خود را ملاحظه کرد، گذشته‏ ی عمـر را به بازبینی کشید، رقم امیدی در آن
نیافت ، باغ عمل، شاخی برای دست آویز نداشت، در گلستان اخلاق ، گلی برای زنده
کردن مشام جان نشان نمی‏ داد. از عمقِ دل آهی کشید و بر چهـره ‏ی تاریک اشکی
چکید و به عنوان توبه و عذر خواهی از حریم مبارک دوست عرضه داشت:

یا من له الدنیا و الاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره.
پس از مرگ،اهل شهر به مردنش شادی کرده و او را بیرون شهر در خاکدانی انداخته،
خس و خاشاک به رویش ریختند. 
آن مرد الهی در خواب دید به او گفتند او را غسل
بده و کفن کن و در کنار اتقیا به خاک بسپار.  

عرضه داشت ، او به بدکاری معروف بود ، چه چیز او را به نزد تو عزیز کرد و به دایره
عفو و مغفرت رساند؟ جواب شنید خود را مفلس و تهی دست دید، به درگاه ما نالید
به او رحمت آوردیم.
کدام غمگین از ما خلاصی خواست او را خلاص نکردیم؟
کدام درد زده به ما نالید او را شفا ندادیم؟



تاریخ : سه شنبه 26 آبان 1394 | 01:36 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

تاریخ : دوشنبه 25 آبان 1394 | 11:47 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید