مردان اعراف - مطالب اسفند 1395

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

مردان اعراف - مطالب اسفند 1395 ...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)
جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

نوروز از منظر امام صادق علیه السلام

Image result for ‫سال نو مبارک‬‎

معلّى می ‏گوید: در صبحگاه نوروز به حضور امام صادق علیه ‏السلام رسیدم. 
حضرت از من پرسید: معلّى آیا از امروز چیزى می ‏دانى ؟ 
گفتم :خیر، لیکن ایرانیان امروز را بزرگ می ‏دارند، به همدیگر تبریک می ‏گویند. 
امام فرمودند: گرامیداشت امروز به سبب وقایعى است که براى تو بازگو می ‏کنم:
نوروز همان روزى است که خداوند از بندگان خود میثاق گرفت که بنده خدا باشند، براى او شریک قایل نشوند و غیر از خداوند کسى را عبادت نکنند ؛ یعنى روز آزادى است .
نوروز همان روزى است که براى اولین مرتبه خورشید طلوع نمود ؛ یعنى روز روشنایى و درخشش است.
نوروز روزى است که کشتى نوح بر " جودى " نشست؛ یعنى روز نجات از عذاب الهى است.
نوروز روزى است که حضرت ابراهیم علیه ‏السلام بت ‏ها را شکست ؛ یعنى روز مبارزه با شرک و بت ‏پرستى است .
نوروز همان روزى است که جبرئیل امین بر پیامبر صلی ‏الله علیه ‏و ‏آله هبوط نمود ؛ یعنى روز دریافت پیام الهى است .
نوروز همان روزى است که رسول ‏الله صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله حضرت على علیه ‏السلام را بر دوش گرفت و بت ‏هاى قریش را از بالاى کعبه به زمین ریخت ؛ یعنى روز پیراستن خانه ‏هاى پاک از آلودگی ‏هاست .
نوروز روزى است که پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله حضرت على علیه ‏السلام را در محل " غدیر خم " به مردم به عنوان امیرمؤمنین معرفى کرد ؛ یعنى روز پیمان با ولایت است .
نوروز همان روزى است که قائم آل محمد صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله ، حضرت مهدى علیه‏ السلام، ظهور پیدا می ‏کند و بر دشمنان عدالت پیروز می ‏گردد و حکومت عدل اسلامى تشکیل می ‏دهد. (بحارالانوار)

تاریخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 11:52 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات


پیامبر خدا صلی الله علیه وآله:
اگرکسى به اندازه ریگهاى پراکنده بیابان و بعدد قطرات باران درطول دنیا درخدمت مادر بایستد، نمیتواند حقّ یک روز را که مادر ، او را در شکمش حمل کرده است ادا کند. عوالى اللآلى،ج1

تاریخ : یکشنبه 29 اسفند 1395 | 03:39 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد،
به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟
بهلول گفت: البته که هست.
مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است، بگو!
بهلول جواب داد:
دو چیز ما شبیه یکدیگر است، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است،
و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.

تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 12:58 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

Image result for ‫مادرم‬‎

از مادری پرسیدند:
کدام فرزندت را بیشتر دوست داری؟
مادر گفت:
بیمارِ آنها را ، تا وقتیکه خوب شود،
غایب را ، تا وقتیکه باز گردد،
کوچکترین را ، تا وقتیکه بزرگ شود،
و همه آنها را ، تا وقتیکه بمیرم.
پیشا پیش روز مادر مبارک. 

تاریخ : پنجشنبه 26 اسفند 1395 | 11:12 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

السلام علیک یا ام الشهدا  ، یا زوجة الامیرالمومنین ، یا ام البنین 


Image result for ‫ام البنین‬‎


ام البنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیه السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه السلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه السلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام البنین فرمود: از حسین علیه السلام مرا خبر ده!   بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام البنین پیوسته از امام حسین علیه السلام خبر می گرفت و می گفت: فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد.      چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه السلام را به آن حضرت داد، صیحه ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد. این علاقه او به امام حسین علیه السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.



تاریخ : شنبه 21 اسفند 1395 | 08:47 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات



وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه‌ام را تحویل دهند. 
فردی وارد شد و با لهجه‌ای ساده و روستایی پرسید: "کرم ضد سیمان دارین؟"
فروشنده که انگار موضوعی برای خنده پیدا کرده بود با لحنی تمسخرآمیز پرسید: "کرم ضد سیمان؟ بله که داریم. کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم. حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه‌ها."
مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت: 

Image result for ‫دست سیمانی‬‎

"از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمیتونم صورت دخترمو ناز کنم. 
اگه خارجیش بهتره، خارجی بده."

تاریخ : جمعه 20 اسفند 1395 | 08:42 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
جامعه شناسی سبدی از میوه را کنار درختی گذاشت و به تعدادی از بچه های آفریقایی گفت هر کسی که زودتر برسد، میوه های خوشمزه را برنده می شود. وقتی او فرمان دویدن را داد، بچه ها دستان یکدیگر را گرفتند و با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال نشستند. هنگامی که او دلیل این رفتار آنها پرسید، درحالی که یک نفر می توانست به تنهایی همه میوه ها را برنده شود. آنها گفتند: چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه در حالی که دیگران ناراحتند!!!

تاریخ : شنبه 14 اسفند 1395 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

یا فاطمه زهرا نگاهی

تاریخ : پنجشنبه 12 اسفند 1395 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
چه بگویم;
از ماجرای کوچه 
از ماجرای در و دیوار 
از وصیت ، برای دفن شبانه

تصاویر متحرك - تصاویر و نوشته های متحرك با موضوع شهادت حضرت زهرا (س) AKSGIF IR fatemeh gif  D8 AA D8 B5 D8 A7 D9 88 D9 8A D8 B1  D9 85 D8 AA D8 AD D8 B1 D9 83  D8 AD D8 B6 D8 B1 D8 AA  D9 81 D8 A7 D8 B7 D9 85 D9 87  D8 B3 8002

تاریخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395 | 06:26 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات


آقای قدس می گوید: 

روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار صلوات الله علیهم فرمودند:

در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون میدانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام میرود او را مسخره میکرد.

حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کندآن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! 

حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه میکرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را میکشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه میگوید:از خواب بیدار شدم،به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعـه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...... ، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکـر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجـا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیـرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»


تاریخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید