مردان اعراف - مطالب شعـر،غـزل و ..

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

مردان اعراف - مطالب شعـر،غـزل و .. ...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

نازنینا!حس وحالم بستگی دارد به تو سقف پروازِ خیالم بستگی دارد به تو مثل آن برگی که دست باد می جنباندش هم جدایی هم وصالم بستگی دارد به تو گرچه هر فنجانِ چای حرف رفتن ...

شعر از من و شاعرانه هایش باتو
عشق از من و عاشقانه هایش با تو
من فاتح قله های عشقم اما
از کوه فقط میانه هایش با تو
تب دارم و مبتلا به عشقی سوزان
آتش که شدم زبانه هایش با تو
من موج به دریای امیدت گشتم
ساحل شدن و کرانه هایش با تو
حالا که نهال عشق ما روئیده
من ریشه زدم جوانه هایش با تو
کابوس شده نصیب خوابم هر شب
رویای خوش شبانه هایش با تو
ابری شده آسمان قلبم بی تو
باران که شدم ترانه هایش با تو
من در پی لحظه های نا آرامم
با عشق، فقط بهانه هایش باتو


تاریخ : یکشنبه 24 آذر 1398 | 11:58 ق.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
Image result for ‫ای که می پرسی نشان عشق چیست‬‎
ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ 
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا 
عشق یعنی کوشش بی‌ ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌ زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌ شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده 
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار 
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی 
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل 
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش 
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن  افتادگان  زیر  پا 
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی، ماهی راهی شده 
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس 
بردن آنها به بیرون از قفس 
عشق یعنی جنگلِ دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر 
عشق یعنی کاهش رنج بشر 
ای توانا، ناتوان عشق باش
پهلوانا، پهلوان عشق باش 
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر!
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن 
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن 
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی 
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی 
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس       
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای 
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی 
تا که معشوقت نداند کیستی 
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده 
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین 
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد، مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد 
هر کجا عشق آید و ساکن شود 
هر چه ناممکن بود ممکن شود 
در جهان هر کار خوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک; آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است 
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

"زنده یاد مجتبی کاشانی"


تاریخ : جمعه 21 تیر 1398 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات


بنظرم حسه خوبی میده....

Related image

بی تو ، 
مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید: 
تو بمن گفتی:
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم:
حذر از عشق؟
ندانم
سفر از پیش تو؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، 
اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


تاریخ : چهارشنبه 28 آذر 1397 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
خبر خیر تو از نقل رفیقان سخت است
حفظ حالات من و طعنه آنان سخت است

لحظه بغض نشد حفظ کنم چشمم را
در دل ابر نگهداری باران، سخت است

کشتی کوچک من هرچه که محکم باشد
جستن از عرصه هول آور طوفان، سخت است

ساده عاشق شده‌ام؛ ساده تر از آن رسوا
شهره شهر شدن با تو چه آسان، سخت است

ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری
بی محلی سر این کوچه، دو چندان، سخت است

زیر باران که به من زل بزنی خواهی دید
فن تشخیص نم از چهره گریان، سخت است

تاریخ : چهارشنبه 24 مرداد 1397 | 11:42 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
 

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

قیصر امین پور



تاریخ : دوشنبه 27 آذر 1396 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات