مردان اعراف - مطالب شهادت قرة عین الرسول(س)

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)

مردان اعراف - مطالب شهادت قرة عین الرسول(س) ...و بینهما حجاب و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم و نادوا أصحاب الجنة أن سلام علیکم لم یدخلوها و هم یطمعون.(اعراف/49 -46)
Related image

تاریخ : شنبه 20 بهمن 1397 | 03:09 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
جدا کننده متن وبلاگ لاينر وبلاگ
چرا پاره تن و نور چشم پیامبر خدا(ص) شبانه دفن شد؟؟؟؟؟؟؟؟


Related image

شهید مطهری در باره وصیت حضرت زهرا(س) میگوید:
"....افرادی جنایتی مرتكب می شوند و بعد خودشان، در قیافه یك دلسوز ظاهر می شوند، برای اینكه تاریخ را لوث كنند، عین كاری كه مامون كرد. امام رضا (ع) را شهید می كند، بعد خودش بیش از همه مشت به سرش می زند و فریاد می كند و مرثیه سرایی می نماید و تاریخ را در ابهام باقی گذاشته كه عده ای نمی توانند باور كنند كه مامون بوده است كه امام رضا (ع) را شهید كرده است. این لوث تاریخ است.

تصاویر متحرك شهادت حضرت فاطمه س  تصاویر متحرك - تصاویر و نوشته های متحرك با موضوع شهادت حضرت زهرا (س) AKSGIF IR fatemeh gif  D8 AA D8 B5 D8 A7 D9 88 DB 8C D8 B1  D9 85 D8 AA D8 AD D8 B1 DA A9  D8 AD D8 B6 D8 B1 D8 AA  D9 81 D8 A7 D8 B7 D9 85 D9 87  D8 B3312

حضرت زهرا (ع) برای اینكه تاریخ لوث نشود، فرمود: مرا شب دفن كن.   لا اقل این علامت استفهام در تاریخ بماند. پیغمبر یك دختر كه بیشتر نداشت ،چرا باید این یك دختر شبانه دفن شود و چرا باید قبرش مجهول بماند؟ این بزرگ ترین سیاستی است كه زهرای مرضیه (ع) اعمال كرد، كه این در را روی تاریخ باز بگذارد كه بعد از هزار سال هم كه شده بیایند بگویند: از چه رو باید پاره تن مصطفی مخفیانه دفن شود و قبرش با زمین هموار گردد. 


تاریخ بگوید:سبحان الله، چرا دختر پیغمبر را در شب دفن بكنند؟ مگر تششیع جنازه، یك امر مستحبی نیست؟ آن هم مستحب موكد و آن هم تشییع جنازه دختر پیغمبر؟ چرا باید افرادی معدود به او نماز بخوانند؟ و چرا اصلا محل قبرش مجهول بماند وكسی نداند زهرا(ع) را در كجا دفن كرده اند."

تاریخ : جمعه 19 بهمن 1397 | 02:35 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی...
حرمت گل را باید نگهداشت!
با جدا کردن گل از شاخه، 
به بوستان ستم و باغبان را نیازاریم!
در سوز و سرمای زمستانِ کینه توزی و جاه طلبی
نقش زمینشان نکنیم!
و از گل نازکتر با انها سخن مرانیم!  

Related image

تاریخ : چهارشنبه 10 بهمن 1397 | 11:58 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات

Related image

دست در دست حسن بود که بیرون آمد 
مهر با ماه از اشراق مدینه سر زد

سوی مسجد به شکوه و عظمت گشت روان
گوییا حیدر کرار رود در میدان

نه به کف دشنه و نه خنجر و تیغ و عَلَمی 
قصد کرده ست کند فتح فدک را به دمی

گام مردانه او لرزه به عالم انداخت 
گرد و خاک ره او خیبر دیگر می ساخت

کوچه ها گرم تماشای خداوند جلال
عرش در زیر قدمهاش رسیده به کمال

خطبه آغاز شد و با سخنش شد محشر
ذوالفقار اخته انگار علی در خیبر

محضر هیبت او کوه احد زانو زد 
آسمان سجده به خاک قدم بانو زد

بانگ زد، دست از این خواب گران بردارید
هر چه دارید همه از من و حیدر دارید

سر این سفره اگر روزیِ خود را بستید
همگی ریزخور حیدر و زهرا هستید

گردش چرخ فلک نیز به دستان علی است 
در رگُ ریشهِ زهرا به خدا جان علی است

اگر از بند به بند تن من جان برود 
نگذارم که علی بی کَسُ تنها بشود

به رخ سرخ و پریشانی این گیسویم 
تا زمانی که نفس هست علی میگویم

حرمت نان نمک حق علی بود علی
غرض از باغ فدک حق علی بود علی

آنچنان تیغ کلامش نفس از دشمن برد 
عاقبت پرچم حیدر به سر مسجد خورد

تا شنیدند حقیقت به رهش افتادند
با خجالت فدک فاطمه را پس دادند

حسنش بود که تکبیر مکرر می گفت
ون یکاد از نفس حضرت مادر می گفت

افرین بر تو و بر خطبه تو مادر من 
همه دیدند چطور آمده قرآن به سخن

دست در دست حسن بود که بیرون آمد 
بعد چندی همه دیدند که لبخندی زد

گرچه زن بود ولی نیست چو او مرد غیور
کوچه ها از قدمش پُر شد از احساس غرور

ناگهان سایه یک پَست به دیوار افتاد 
بند بند فلک از دست ستم شد فریاد

تیره شد کوچه و در شهر سکوتی پیچید
دست شب رنگ سیاهی به رخ دهر کشید

کوچه ی تنگ و دلی سنگ، خدا رحم کند 
حضرت حوریه و جنگ، خدا رحم کند

می وزید از دل کوچه خبری سرخ کبود 
دیده ای تنگ حرامی به فدک دوخته بود

دورُ بر را نظری کرد نباشد خبری 
یا مبادا که از این ره گذرد رهگذری

هر چه مادر به عقب رفت عدو پیش آمد 
عاقبت تکیه به ناچار به دیواری زد

ناگهان سایه دستی روی خورشید افتاد 
پسرش سینه سپر کرد مقابل استاد

جگرِ شیر، حسن داشت ولیکن افسرد
دستی از روی سرش رد شد بر مادر خورد

ضربه ای از دو طرف بود و خسوفی پر درد
رحم بر بی کسیِ فاطمه، دیوار نکرد

آنچنان زد که فلک پر شده از ناله چنین 
همه گفتند به هم، عرشِ خدا خورد زمین

تلخ این بود، حرامی، به خودش می بالید
تلخ تر، این که به اشک حسنش می خندید

با تمسخر نظرش سوی حسن تا افتاد 
پاره ها ی فدک فاطمه را دستش داد

گفت: این حق شما، خنده کنان رفت که رفت
با غرور از ستمش، نعره زنان رفت که رفت

مانده باقی حسن و فاطمه و بقیه راه
دو قدم گریه و اشک و دو قدم ناله و آه

با پرُ بالِ شکسته نفسش بند آمد
نفس همقدم و هم نفسش بند آمد

راه می رفت و به لب داشت، به زحمت سخنی
حسنم، حرفی از این قصه مبادا بزنی

راه کوتاه ولی کم نه از این فاصله شد
هر قدم روی زمین خوردن او مسئله شد

بذر ظلمی که در آن کوچه ی غم، دشمن کاشت 
حاصلش عصر دهم، لشگرِ کوفی برداشت

برگِ گُل، از ستم و سیلی و غارت پژمرد
دست نامحرم کوفی به پر معجر خورد.

موسی علیمرادی


تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 08:14 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، 
افسانه نیست، 
بلکه حقیقتی ست تلخ.

Image result for ‫السیدة النسائ العالمین‬‎

تاریخ : شنبه 29 دی 1397 | 06:02 ب.ظ | نویسنده : قلب منیب | نظرات